پنج شنبه مامان منیژه جون جونم از صبح شروع به تهیه آش دندئنی برای من کرد .... آخه من دیگه داری دو تا دندون کوچولو هستم... دندونهای تیز و سفید... به قول بابا هادی " دونه مروارید" عجب آش خوشمزه ای شد... من هم یک قاشق خوردم...
... پيام هاي ديگران () --۳:٠٤ ب.ظ --پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۸٧ -- Baran Moghaddasi
ششم اسفند اولین دندان من : پیشین - پایین - سمت چپ همچون دانه برنج سر زد... البته به احتمال زیاد دندان کناریش هم به فاصله خیلی کم سر خواهد زد....
مامان سحر برام شعر گل پامچال را می خوند ... ولی با اندکی تغییر: دندان باران بیرون بیا با این تکون ، با اون تکون از دل خاک بیرون بیا.....
... پيام هاي ديگران () --۳:٠٠ ب.ظ --سهشنبه ٦ اسفند ۱۳۸٧ -- Baran Moghaddasi
امروز جمعه بود و عصر من به اتفاق مامان و بابا و مامان منیژه جونم رفتیم بیرون..به قصد خرید لباس عید... خلاصه بعد از کمی گشت و گذار... برای من یک سارافون جین و بلوز صورتی و یک بلوز تک و دو دست بلوز و شلوار خانه خریدند... راستی بابا هادی هم برای من یک تاپ خرید...
من خیلی خوشحال بودم چون از دیدن نی نی ها درون مغازه ها خیلی کیف می کردم....
... پيام هاي ديگران () --۱۱:٥٤ ب.ظ --جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۸٧ -- Baran Moghaddasi
امروز ساعت ٣٠/١١ باران جونم را پیش خانم دکتر گنجوی بردم... ایشان هم با دیدن آزمایش های باران خوشحال شد... و گفتند باران جثه ای کوچک ولی سالم داره...در ضمن علاوه بر قطره میم ، شربت زینک سولفات را یرای خانمی تجویز نمودند...
... پيام هاي ديگران () --٢:۱۱ ب.ظ --شنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸٧ -- Baran Moghaddasi
باران جونم ، امروز با هر سختی و مشقت من و مامان منیژه و خاله سمیرا با کمک هم نمونه ادرار از تو گرفتیم و من تندی به سرعت برق و باد بردم آزمایشگاه......
علت آزمایش: وزن نگرفتن باران خانم
جواب آزمایش: سالم و بدون هیچگونه مشکل
خدایا هزار مرتبه شکرت ، خدایا همه نی نی ها را سالم در پناه خودت نگه دار...و این باران کوچولوی ما را هم بقول بابا هادی as well....
... پيام هاي ديگران () --٢:٠٦ ب.ظ --چهارشنبه ٢ بهمن ۱۳۸٧ -- Baran Moghaddasi
امروز من به اتفاق خانواده خاله سمیرا و مامان منیژه رفتیم سینما
نام فیلم: چهارچنگولی
سینما: اریکه ایرانیان
اولش خوب بود ولی بعد از گذشت ١۵ دقیقه حوصله من تو سینا سر رفت و شروع به آواز خواندن کردم... بیچاره مامان سحر و مامان منیژه نتونستند فیلم را ببینند چون ما سه نفری آمدیم انتهای سینما ....ولی من از بابا هادی جون جونم تقاضا کردم تا CD این فیلم بیرون آمد ، برای مامان سحر و منیژه جونم بگیره....
راستی داشت یادم می رفت بعدش هم رفتیم مرغ سوخاری خوردیم... در مجموع به من خیلی خوش گذشت... به بقیه هم حتما خوش گذشته خوبچون من در کنارشون بودم...
... پيام هاي ديگران () --٢:٤٦ ب.ظ --سهشنبه ۱ بهمن ۱۳۸٧ -- Baran Moghaddasi
می دونی امروز که روز تولدته وقتی خدا داشت بدرقه ات می کردبهت چی گفت ؟
" جایی که میری مردمی داره که می شکننت ، نکنه غصه بخوری . من همه جا باهاتم .تو تنها
نیستی ، تو کوله بارت عشق میزارم که بگذری . قلب میدم که همراهیت کنه و مرگ که بدونی
بر می گردی پیشم "
هفتمین ماه تولدت مبارک باد
... پيام هاي ديگران () --۱:۳۱ ب.ظ --شنبه ٢۸ دی ۱۳۸٧ -- Baran Moghaddasi

۱۱:۱٩ ق.ظ --سهشنبه ٢٤ دی ۱۳۸٧ -- Baran Moghaddasi






